محمد تقي جعفري

17

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

بت پرستى و گرايش به خدايان در دورانهاى قديم شايع بوده است ، هيچ جاى ترديد نيست و قرآن نيز جريان مزبور را در تاريخ ، متذكَّر و قصّه هائى را در بارهء جريان مزبور بيان مىكند ، منافاتى با اين ندارد كه كاروان بزرگى از بشريّت به تبعيّت از پيامبران و با تكيه به عقل و وجدان ، معتقد به توحيد و الهيّات معقول بوده‌اند . بعضى از اين مورّخان و تحليلگران تاريخ را مىبينيم كه در بارهء اساطير و افسانه‌هاى كهن بقدرى تتبّع و دقّت و مو شكافى مىنمايند و نتيجه گيرى مىكنند كه گوئى ضرورىترين مسئلهء حيات را براى خود مطرح و آن را در برابر چشمشان مشاهده مىكنند ولى در بارهء شخصيّتهاى كامل و رشد يافته‌هاى الهى كه اكثر جوامع بشرى حيات خود را با آن شخصيّتها و دستوراتشان تفسير و توجيه مىنمايند اهمّيّتى نمىدهند شايد علَّت چنين مسامحه و بى اعتنائى فرار از جذب شدن به كمال اعلاى انسانى است كه با بى قيد و شرط زيستن در اين دنيا منافات دارد . ما نبايد به جهت بى توجّهى برخى از باستان شناسان و مورّخان بامداد تاريخ و قرون و اعصار قديم به معتقدات مردم در بارهء توحيد و الهيّات ، دست از حقيقتى برداريم كه هم عقل سليم با نظر به ساختمان مغزى و استعدادهاى روحى آدمى آن را اثبات مىكند و هم كتب آسمانى مانند قرآن و تورات . ما براى اثبات خطائى كه برخى از باستان شناسان و مورّخان در بيان سرگذشت بشرى مرتكب مىشوند ، فقط نمونه اى را بيان مىكنيم : همه مىدانيم كه داستان سبئيّون را قرآن و تورات متذكَّر شده است ، ولى باستان شناسان تا اواخر قرن هجده هيچ چيزى در بارهء اين تمدّن نگفته بودند . ( 1 ) « يك دانشمند آلمانى بنام ميخائيل كه در فلسفهء علوم الهى مرد

--> ( 1 ) ميرزا فتحعلى آخوند زاده كه در بارهء مذهب با يك نوع آلرژى ( حسّاسيّت غير طبيعى ) سخن مىگويد ، در توجيه اشعار مولوى در بارهء سبئيّون كه مخالفت با پيامبران مىكردند ، چنين مىگويد : « همه مىدانند كه سبأ شهرى است در يمن كه مردمش تا امروز از عالم وحشيّت و نادانى بيرون نشده‌اند ، ايشان از كجا اين اقوال حكيمانه را پيدا كرده بر پيامبران القاء نمودند . . . » ( انديشه‌هاى ميرزا فتحعلى آخوند زاده - بقلم آقاى فريدون آدميّت از ص 259 تا 264 ) مولوى در دفتر سوم از مثنوى داستان اهل سبأ را كه در نعمتها و رفاه و آسايش غوطه ور بودند ، نقل مىكند كه خداوند براى هدايت آنان پيامبرانى فرستاد و اهل سبأ آنان را نپذيرفتند و طرد كردند . در گفتگو ميان اهل سبأ و پيامبران مطالبى است كه داراى معانى عالى است ، ميرزا فتحعلى مىگويد : « همه مىدانند كه سبأ شهريست . . . » و با اين عبارات مىخواهد بگويد : سبأ يك نقطه از زمين بوده و مردمانى داشته است كه در وحشيّت و نادانى بسر مىبردند ، و آن مطالبى كه مولوى از طرف اهل سبأ مىگويد ، ساختگى و زبان حال خود او مىباشد . اين روشنفكر بى اطَّلاع از آنچه در باره اش سخن مىگويد و مغزهاى جامعهء خود را منّور مىفرمايد كمترين اطَّلاعى از تاريخ يمن و سدّ مأرب نداشته است كه نشانگر تمدّن معظمى مىباشد .